![]() |
![]() |
|
| در راه ما شکسته دلی میخرند وبس .:. بازار خود فروشی از آن راه دیگر است |
|
غم های تو بگونه اشک برگونه ناز تو چکیدن! اما دل من غم هایش انباخت ! انباخت! و انباخت! در کنج خودش غم خانه ی ساخت من هنوز آتش عشق تو بدل دارم و تو! - چقدر بی خبر از حال من ی تو را از درد و غم قصه پر غصه ما! هیچ بدل هست مگر من هنوزم بخدا یاد تو در سر دارم! و تو اکنون نگاهت سوی دگر یار شده من هنوزم بخدا بعد هر خنده تو را یاد کنم و تو اکنون خنده ات با دیگران بفروشی ! تا هنوزم غم تو بار گران است برایم ولی تو بی خبر از رنج من ی! من "امید"م تو چقدر نا امید اگرم مرگ بیاید بدرم باز امیدم امیدم و امیدم !!
امیدمیلاد حوت ۱۳۸۶ |
|
+ نوشته شده در
86/12/14ساعت 1:4 بعد از ظهر " امید میلاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک قدیما |
| من کی هستم: |
|
نام من امیدمیلاد "متین"فرزند همین کره خاکی هستم 16 سال هست که در اینجا هستم
کاهی وقت ها مینشینم و کلماتی را روی برگ کاغذ مینوسم به شکلی یکه بشه به آن شعر گفت واین هم یک علاقه من است و رنگ آبی را دوست دارم بخاطریکه همیشه آسمان آبی است دریا و بحر آبیست رنگ شادی و خشوبختی است. و رنگ سیاه بهترین رنگ برایم هست چون سیاه هست دوستش دارم. همیشه خون سرد هستم کوشش میکنم مهربان باشم. |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر های خودم |
|
RSS
|