![]() |
![]() |
|
| در راه ما شکسته دلی میخرند وبس .:. بازار خود فروشی از آن راه دیگر است |
|
سلام !
امروز روز پنجشنبه هست دو روز از یک حادثه خیلی درد ناک میگذرد که جان شرین بیشتر از چهل نفر گرفته و بیشتر از صد نفر زخمی شدند این حادثه واقعا دردناک هست مخصوصا وقتی که میفهمی این حادثه از تشخیص شده بود حتا شماره موتر و مشخصات تروریست معلوم بوده و پولیس و ارتش(اردو) ملی و حتا امنیت ملی ما هیچ کار نکردند و تا حالا هم هیچ کسی در این مورد دستگیر نشده و چند ساعت پس از این حادثه خبری از تلویزیون ها پخش شد که یک نفر در جاده سفارت بضرب گلوله های سربازان امریکایی داخل یک موتر سوزوکی کشته شده و بعد هم جاده بسته و تا حالا هم هیچ خبر در مورد شنیده نشده و تمام ارگانهای دولتی ابراز تاسف کردن (کاری که همیشه میکنند) و تنها ارگانی که گفت ما این کار را نمی کنیم و عملی نشان خواهیم داد پارلمان افغانستان بود که بعد از این گفته هایی شان در مدت دو روز هیچ خبری در مورد کار شان نشر نشد بهر حال این ها که در این حادثه جان داده اند و یا زخمی شده اند مسول جان و سلامتی این عزیزان هموطن کسانی هستند که مسول برسی حوادث هستند و از این حادثه خبر داشتند و پیگیزی به عهده انها بوده هر کی موافق با من هست یک نظر بنویس که هستم و از خداوند برای عزیزان که جان داده اند خواهان بهشت برین و برای زخمی شده گان و فامیلی ها این افراد صبر طلب کنیم.
بدرود |
|
+ نوشته شده در
87/04/21ساعت 12:25 بعد از ظهر " امید میلاد |
|
|
بنام خداوندی که امید آفرید امید! بالی برای پریدن صبری برای کوه کن رازی برای زنده بودن قدرت برای بودن! سلاح جنگیدن پایی برای قلعه گرفتن! راز یک زند حقیقی چشم یک کور مبارز! راز و اسرار چکاوک آب و خاک ناجو همه چیز آدم "امیدمیلاد" |
|
+ نوشته شده در
87/04/21ساعت 0:57 قبل از ظهر " امید میلاد |
|
|
من و تو!
من و تو رهگذریم جاده خاکی دلهایمان یکی دستت بدست من عشقت بقلب من ما بیخبر ز درد ما پر ز عشق و مهر
دو طرف جوی و باغ تاکها سبز و پر از انگور - شده لبریز ز دیواره باغ سفری بی پایان ! مقصد ما عشق است من و تو خواهیم رفت من و تو خواهیم رفت!
|
|
+ نوشته شده در
87/04/12ساعت 10:54 قبل از ظهر " امید میلاد |
|
|
من کی هستم؟
من شعر مینویسم و احساس میکنم مرز میشکنم و قلب ها را فتح میکنم اگر چه فرزند جنگ کشور خود هستم و همکلاسی دربدری. با شکست دوست هستم در همسایگی موفقیت. خون سرد هستم در حالی که همیشه باید عجله میکردم که نشود که دیر شود. صبور باید باشم در حالی که این همه شکایت دارم غرور دارم به اینکه افغان اگر چی امروز پیروز نیستم بشهرم مینازم در حالی که امروز پیش چشمم خرابش میکنند. روز تولدم اسمم را امید گذاشتن و به او میلاد اضافه کردند انگار که پدر مادر خوبم هم سرونوشتم را میدانستند که باید همیشه در امید باشم و حتا به امیدی میلاد که شاید روزی دوباره تولد شوم که در شخصیتم چون و چرا نباشد بخاکم بنازم بدون حتا به شهرم بنازم بدون در حالی که ! بهر حال این من هر چی باشم بازم منم! |
|
+ نوشته شده در
87/04/04ساعت 6:35 بعد از ظهر " امید میلاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک قدیما |
| من کی هستم: |
|
نام من امیدمیلاد "متین"فرزند همین کره خاکی هستم 16 سال هست که در اینجا هستم
کاهی وقت ها مینشینم و کلماتی را روی برگ کاغذ مینوسم به شکلی یکه بشه به آن شعر گفت واین هم یک علاقه من است و رنگ آبی را دوست دارم بخاطریکه همیشه آسمان آبی است دریا و بحر آبیست رنگ شادی و خشوبختی است. و رنگ سیاه بهترین رنگ برایم هست چون سیاه هست دوستش دارم. همیشه خون سرد هستم کوشش میکنم مهربان باشم. |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر های خودم |
|
RSS
|