![]() |
![]() |
|
| در راه ما شکسته دلی میخرند وبس .:. بازار خود فروشی از آن راه دیگر است |
|
اگر چی سال هاست برفتی ولی -
تمام فکر و جودم هنوز بوی تو دارد! این زمین مبهم و گیچ است. چرا؟ همه جا عکس تو دارد ، نظرم گیچ تو هست! اسمان آیینه دار تو شده عکس تو در بر دارد این قصه ، قصه امروز نه از وقت قدیم است یاد من هست هنوز! غرق خود بودم و تو - با طلاطم نظری کردی بمن بی خودیم از من شد چقدر ساده دلم با همه تدبیر ونظر بی سر شد این منم دربدر کوچه تقدیر بدنبال رهی تو ولی ! شاید این بار فکر و امید دیگری در سر شد "امیدمیلاد" |
|
+ نوشته شده در
87/01/31ساعت 7:53 بعد از ظهر " امید میلاد |
|
|
بی مقدمه!
این مطلب را نوشتم چون نظرات یک شکل دیگر بود. بعضی ها انتظار مفهوم دیگر جز از متن که میخوانند را در شعرم ندارند بعضی ها نمی خواهند داشته باشند بعضی ها هم نمی توانند معنی دیگری بگیرند من اگر قرار بود که هر چی میگویم بنویسم که یک وبلاگ میزدم که خاطراتم و یا تفکرم را در آن بنوسم. مشکلی هم ندارد که از شعرم انتظار بیشتری نداشتخ باشند بهر حال این را نوشتم که بگویم شعر انچه مینوسم نیست یعنی شاید هم باشد ولی نیست. |
|
+ نوشته شده در
87/01/27ساعت 10:8 قبل از ظهر " امید میلاد |
|
|
عشق یعنی مردن و شکستن
این هم درد کشیدن و به کس هیچ نگفتن شبها را تنها نشستن به امید صبح فردا که رسد ز راه عزیزم که زند هزار بوسه به کرشمه و نگاهش همه تن به لحظه سوختن ولی صد حیف و درد و دردا که به صبحی نرسیدن همه شمع گونه سوختن و لیک پروانه نداشتن بخدا صبر و قرارم به تمام امده جانم به امید نشسته "امید" که رسی ز راهی روزی امیدمیلاد بهار ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
87/01/24ساعت 10:9 قبل از ظهر " امید میلاد |
|
|
بهار امد و طلسم سرد زمستان شکست
گلی که ناشگفته فتاد و به دل امید شکست و گر چه شیشه دل را بچشم ندیدن به حس بتماشا بنشتم لحظه شیشه شکست وگر چه کار مهالیست شیشها یکی کردن به یک سخن بتوان دوخته هر چی شیشه شکست اگر چی سنگ دلان سنگ دل اند ولیک با سخنی سخت میتوان سنگ شکست!!! امیدمیلاد |
|
+ نوشته شده در
87/01/17ساعت 8:52 بعد از ظهر " امید میلاد |
|
|
سلام! این مطلب بنظرم امید بخش ترین مطلب دنیا باشد از وبلاگ دوست عزیزم محمد گرفتم نظرت چیست امید بخش تر از این اگر مطلب سراغ داری به ما هم بگو تا بهرمند شویم.
گفتند:شکست یعنی تو یک انسان درهم شکسته ای! گفت:نه!شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام. گفتند:شکست یعنی تو هیچ کاری نکردی. گفت:نه!شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام. گفتند:شکست یعنی تو یک آدم احمق بوده ای. گفت:نه!شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت داشته ام. گفتند:شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی. گفت:نه!شکست یعنی من باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم. گفتند:شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی. گفت:نه!شکست یعنی من هنوز کامل نیستم. گفتند:شکست یعنی تو زندگیت را تلف کردی. گفت:نه!شکست یعنی من بهانه ای برای شروع دارم. گفتند:شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی!!! گفت:نه!شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم
منبع afghanstar |
|
+ نوشته شده در
87/01/17ساعت 8:40 بعد از ظهر " امید میلاد |
|
|
دیشب هوای ابری ، هر قطر قطره باران! -
فکر تو در سر اورد یاد تو در خیالم ناچار گریه کردم چیز به دست نیامد تیغی زدم به رگ های خونی بدر نیامد گفتم که ای خدا یا این حالتم چی حالیست شاید برای دیگر خشک بسر رسیده دردِ ز دل جدا شد امید بری صبا شد گفتم خدایا شکری ز این قطره قطره لطفت فردا به "باغ ملت" چی هایو هو به پا شد هر جا نظر کنی تو سبزاست سبز و سبز است شاخ درخت خانه پر برگ و سبز سبز است امیدمیلاد |
|
+ نوشته شده در
87/01/16ساعت 1:43 بعد از ظهر " امید میلاد |
|
|
چندی هم باید از نظم دست کشید و دامن نثر را گرفت وگرچه نظم با طعم دیگریست ولی نثر به مرتبه دیگر! ! ! گفتن این که ما انسان و مسلمان هستیم کافی نیست و ما باید یک انسان و مسلمان باشیم ؛ نگاه کنید که وقتی صبح بیدار میشوید ساعت چند است ؟ و یک مسلمان باید ساعت چند بیدار شود؟ بعد از ان چی کار میکنید و یک مسلمان باید چی کاری بکند ؟ در طول روز به چند نفر کمک کردیم و از چند کمکی که به ما شد حداقل با تشکر از او قدردانی کردیم! ببین که چند نفر را کمک کردی و یک انسان آن هم که مسلمان باشد چقدر باید کمک کند؟ چند نفر را گذاشتی که حرفش تمام شود بعد حرف زدی و ببین که چقدر از دیگران انتظار دارای که به گفته های تو گوش بدهند ؟ بلی خیلی هم زیاد ولی یادت نرود که این تو دیگر دیگران هستی ! چرا فکر میکنی که شایسته بلندترین مقام و اولین چوکی هستی در حالی که تا حال خوبی ها و بدی هایت را بخاطر محاسبه کردن روی کاغذ ننوشتی و حتا در فکر خود همه ان ها را حساب نکردی ؟ چرا انتظار داری که دیگران حرف دلت را بدون اینکه به انها درست توضیح بدهی بفهمند در حالی که تو هم حرف دل دیگران را نمی فهمی و دیگر را هم اجازه نمی دهی که همه چیز را برایت توضیع بدهند!!! پس بیا که همین حالا کاغذی قلمی گرفت و این همه را محاسبه کنیم ! راستی اگر قلم یا کاغذ را از کسی دیگر میگیری تشکر یادت نرود . راستی اگر من در نوشته خود اشتباه داشتم خبر کن چون از این به بعد در مورد اینکه باید اشتباهات را پذیرفت هم کار کنیم . |
|
+ نوشته شده در
87/01/15ساعت 6:13 بعد از ظهر " امید میلاد |
|
|
امروز درست از شروع بهار شش روز میگذرد و من هیچ چیز در مورد بهار نوشته نکرده ام حتا یک تبریکی ! من هر چی فکر میکنم که در مورد این چنین بهار چی میتوان نوشت؟ بنویسم که بزرگترین تفریحگاه شهر ما از سرما و یخ زدگی زمستان تا حال رنج میبرد و یا از مادری که از ناچاری پسرش را سرمای زمستان گرفت و از یا غصه مردی که همه دارای اش همه توانش که دست و پنجه اش هست از دست داده اخر از سبزی بهار هم که بگویم دروغ هست چون امسال بهاری که سبز باشد نداریم. و یا هم از باران های که نمیبارد بگویم که دهقانی که همه حیاتش به مزرعه اش تمام میشود و امروز فکر خشک سالی بعد از این چینین زمستان را در سر دارد و یا هم بنویسم که نهال شانی های امسال هیچ قابل قبول نیست و یا هم بنویسم که مردم از این خشکی بهار غم زمستان سرد تر از سالی که گذشت را دارند بهر حال من که چیز برای نوشتن نداشتم این همه را نوشتم تو هم خطی بکش و بگو چی بهار را تجربه میکنی؟ منتظرت هستم! |
|
+ نوشته شده در
87/01/06ساعت 11:45 قبل از ظهر " امید میلاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک قدیما |
| من کی هستم: |
|
نام من امیدمیلاد "متین"فرزند همین کره خاکی هستم 16 سال هست که در اینجا هستم
کاهی وقت ها مینشینم و کلماتی را روی برگ کاغذ مینوسم به شکلی یکه بشه به آن شعر گفت واین هم یک علاقه من است و رنگ آبی را دوست دارم بخاطریکه همیشه آسمان آبی است دریا و بحر آبیست رنگ شادی و خشوبختی است. و رنگ سیاه بهترین رنگ برایم هست چون سیاه هست دوستش دارم. همیشه خون سرد هستم کوشش میکنم مهربان باشم. |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر های خودم |
|
RSS
|